به گزارش گروه فرهنگ و هنر "مهر" به نقل از روابط عمومي معاونت سينمايي وزارت ارشاد، مراسم بزرگداشت نهمين سالگرد درگذشت علي حاتمي، نويسنده و كارگردان فيلمها و مجموعههاي تلويزيوني "هزاردستان"، "مادر"، "دلشدگان"، "حاجي واشنگتن"، "جهان پهلوان تختي" و ... چهارشنبه شب در سينما فرهنگ تهران برگزار شد.
در اين مراسم مهندس جعفري جلوه به عنوان يكي از متوليان برگزاري مراسم روي سن رفت و در سخنان مبسوطي به تجليل از سينماگر فقيد ايراني پرداخت. متن كامل سخنان معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به اين شرح است:

"هوالجميل
اين بار از سر ادب و فروتنانه گردهم آمده ايم تا شمع جان خويش را به آيين روشن ماندن مشعل عشق بسپاريم و بعد از گذشت چندين سال سخن ها تازه و تازه بگوييم و اين فرياد بي صدا ، اما جاويد و هميشه جاويدان را از روي سنگ مزاري با هم بخوانيم و با آن خفته بيدار، عاشقانه بسراييم كه به راستي و به حقيقت: آيين چراغ خاموشي نيست.
و در پاسداشت روشنايي مشعل پرفروغ هنر، سوگوار شام غريبان عرش پيمايان سفر كرده در حادثه غمبار سانحه هوايي روز گذشته و هم نوا با تمامي اهالي اين سرزمين، دغدار اين گلهاي پرپر فروريخته از آسمانيم و در مراسم بزرگداشت راوي سينماي شرقي ايران، در ماتم آن خبرسازان پرهيز، با دل سوزان از زبان لسان الغيب مي خوانيم كه :
به روز حادثه تابوت ما ز سرو كنيد / كه مرده ايم به داغ بلند بالايي
و اين بار سخن از رادمردي مشرقي مي گوييم، سينماگري كه منادي هويت ِ هويت خواهان پاكباز بود و در پس واقعيت موجود حقيقت نهفته را مي ستود و مملو از اميد و آرمان خواهي و خيال در قاب ِ جادويي سينماي ملي تصوير مي كرد. به راستي حاتمي از چه مي گفت و از كه مي خواند؟
او در وراي اين قاب جادو و اين فانوس خيال به كدامين آرزوي نهفته و كدامين راز ناگفته از زبان مردم زادگاه خويش مي انديشد؟
و مگر نه اينكه مشرق زمين، خاصه بالنده ترين جايگاه و پايگاه آن يعني ايران آريايي اسلامي همان آرزوي ديرينه و قصه سربسته حاتمي بود؟ مگر نه اينكه او افشاگرانه و هويت طلبانه آن آرزوي كهن را فرياد مي زد و بانگ اناالحق اين سينا را در پاي دار ِ بي رنگي ديگر انديشان دور افتاده از اين زادگاه طنين انداز مي كرد؟
حاتمي از ايران و ايراني مي گفت. ناب و خالص، قل و دل، صاف و شفاف ، به زلالي آبي آسمان، به رنگ فيروزه...
او از راه فيروزه مي گفت... از فرهنگ ، هويت و مدنيت ايراني، از رمز ماندگاري ، از حلاوت ايراني ماندن...
او از خودِ گمگشته ها مي گفت كه اگر بيدار شود پهلوانانه ترين، عاشقانه ترين، حماسه ساز ترين و در عين حال خيال انگيز ترين افكار، اقوال، اعمال و تصاوير، دگرباره فراروي انسان و جهان به منصه ظهور خواهد آمد و او به قدر مقدور در اين ظهور كوشيد...
حاتمي اگر شاعر دلشدگان بود پيش از آن سوته دلي را تجربه كرده بود و ارزش و كمال رسيدن را و به هنگام رسيدن را ميدانست، او رندانه دريافته بود كه نبايد هيچ وقت دير رسيد. دير رسيدن، به وقت نبودن ، دم غنيمت نشمردن و عمر بر باد دادن براي ايراني هويت خواه و براي يك انسان مشرقي دينمدار سخت و دردناك است و به همين دليل فروتنانه و سوته دلانه گفت: (همه عمر دير رسيديم) او در اين آرزو بود كه هيچ گاه دير نشود و مي خواست دم غنيمت شمردن، عمر بر باد ندادن و دلشدگي در قاب جادوي تصوير و فانوس خيال سينما جلوه نمايي كند و صداي ايراني پاك نهاد در گوش فلك الافلاك طنين اندازد و هر چه زمانه گذشت او به پيش آمد، تا آستانه رسيدن و رسيد... و به نغز ترين معاني توفيق يافت...
وحدت و هويت ملي در چكامه شورانگيز مادر و حميت و همت و فضيلت ايراني براي ايجاد مبارك شرق ، خاصه شرق ميانه و در نمادي تاريخي، ايران و عثماني در دلشدگان.
آري حكمت ، تاريخ، سياست، فرهنگ و ادبيات آن هم ادبيات از نوع بديع و تازه آن در قالب نثر و تحت عنوان فيلمنامه در آثار او رنگ ايراني اصيل خالص و ناب گرفته بود.
تاريخ، هوشمندانه نقش خود را در اثار به ياد ماندني او بازي مي كرد، تو گويي كه به كاراكتر و شخصيتي محوري بدل شده بود.
تاريخ روايت شده از زبان حاتمي از درد مشترك براي ما سخن مي گفت. درد مشترك ايراني آزادي خواه و عدالت طلب و دلسپرده ميهن، همان سرزمين افسانه اي ريشه در خاك ، كه اسطوره هاي آن سر به طاق آسمان ساييده اند و قامت بلند خويش را با تمدن ايراني و اسلامي پيش چشم جهانيان، معجزه آسا، در قاب جاودانه علم، فرهنگ و هنر نشانده اند.
حاتمي با هزار دستان، دست هزاران بازيگر تاريخ ايران را در آن سوي دوربين به زنجير خيال تماشاگر كشيد و هم او بود كه توانست حكيمانه و مدبرانه و در عين حال رويايي به يك باره بگويد كه چگونه (رضاي تفنگچي، رضاي خوشنويس شد) . يعني ايكاش كه اينگونه مي شد و تجدد سبكسرانه آميخته با خشونت رضا خاني، جان مردمان نمي فرسود و رنج قافله براي رسيدن به مقصود نمي افزود اما بهررو اين نيز گذشت.
كلمات ماندگار او در ديالوگ هاي بازيگران فيلم هايش هيچ گاه از ياد و خاطر مخاطب سينماي ملي نخواهد رفت.
به راستي چه كسي جز او مي توانست مادر معصوم شرقي ايراني را در حياط قديمي خانه اي سنتي در اوج غربت اما پاكي، به تخت عزت و شرافت و شكوه شاهانه مادري بنشاند؟
و فرزندان اين مادر، يكي سنت قهر كرده از تجدد و ديگري روي برگردانده از سنت كه در حقيقت هر دو به زمانه خود از يك دامان باليده اند و اگر چه به هم نوايي و همياري براي خود و براي ايران نياز مبرم دارند اما دردآور و غمآلود از هم جدا ماندهاند و رو در رو و با لهجه اي غريب اما آشنا و هيبتي دشداشه پوش از جوار آبهاي جنوبي ايران، فرزندي ديگر از شوي سفركرده، يك عرب، با دغدغه جانكاه جدايي و تفرقه برادران از دامان مادر واقعي به دامان مادر حقيقي خويش باز مي گردد تا هم خود با ايشان بپيوندد و هم ايشان را با هم پيوند دهد و بگويد: ايراني ! براي سربلندي ايران، هويت و وحدت، وحدت و هويت...
چه شكوه خيال انگيزي داشت آثار اين مرد! چه نگاه معجزه آسايي و چه تصاوير راهنمايي.
قلم و تكنيك سرشار از روياي او مي توانست در فانوس خيال سينماي ملي فرهنگهاي جدا مانده را به سوي يك تمدن والا پيوند دهد. به راستي جاي او در اين عرصه و در اين برهه كه سينماي ما سينماي هويت، سينماي واقعيت و سينماي اميد است، چه بسيار خالي است.
و درست گفتند دوستان همراه او كه حاتمي سعدي سينماي ايران بود و مگر نه اين است كه ما به دنبال سعدي، فردوسي، حافظ و مولاناي اين سينما ميگشتيم؟ مولاناي سينماي ما كجاست؟ حافظ چگونه خود را در عرصه اين سينما به تصوير ميكشد؟ حكمت حكيمانه حكيم طوس چگونه خود را بر پرده پرديس سينماي ايران جلوه گر مي نمايد؟ و تنديس سيمرغ حقيقي را فراچنگ ميآورد؟
فردوسي حماسه ساز مددخواه و ياري شونده به سيمرغ راستين آسماني و احياكننده سينماي ايران كجاست؟ كه اگر آن حكيم، به نظم، كاخي بلند از زبان هويت بخش فارسي برآورد، بي بيم از گزند توفان حادثه و گذر هزاره ها و قرون، او نيز اين بار با صور خيال انگيز سينماي ملي چنين كند.
مديريت فرهنگي اين سينما دلسپرده به آواي شرقي عزل سرايان تصوير ساز اين مرز و بوم است و هر چه از توانش برآيد در طبق اخلاص خواهد گذاشت ارزاني دوستان.
و پايان كلام ... همان كه در آغاز گفته اند ... چراغ و خاموشي ؟ هرگز...
آري، شاعر دلشدگان، سراينده غزل سوته دلالان، نگارنده هزاردستان، كمال الملك نجيب ديار تصوير سازان، علي ِ حاتمي ِ سينماي ايران هيچ گاه از خاطر دوستان و هويت طلبان اين مرز و بوم نخواهد رفت.
يادش بخير و راهش پررهرو باد.
محمدرضا جعفري جلوه"


نظر شما