۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۰۸

روایتی از حمله به کوی آبشار خرم‌آباد؛ عیدی با طعم موشک!

روایتی از حمله به کوی آبشار خرم‌آباد؛ عیدی با طعم موشک!

خرم‌آباد- نیروهای هلال‌احمر، اولین پیکر را از زیر آوار درآوردند. دختر دانش‌آموزی بود که نخواسته بود از دانش‌آموزان مینابی جا بماند.

خبرگزاری مهر- گروه استان‌ها؛ رضا مرادی: شب دوم فروردین بود. بنا به تکلیف، مثل هر شب، با رفقا در تجمع خیابان بعثت بودیم. مراسم که تمام شد، رفتیم راهپیمایی خودرویی که وطن‌فروش‌ها کاری از پیش نبرند.

روایتی از حمله به کوی آبشار خرم‌آباد؛ عیدی با طعم موشک!

هنوز توی خیابان بودیم؛ ساعت از دوازده گذشت و وارد سومین روز فروردین شدیم. حوالی دوازده‌ونیم، موج تماس‌ها شروع شد. دوست و فامیل، حتی کسانی که چندسال بود باهم ارتباطی نداشتیم، پشت هم زنگ می‌زدند.

نوشته بود «پدر»! انگار تازه متولد شدم...

محتوای همه‌ تماس‌ها یک چیز بود: «رضا کجایی؟! سالمی؟ مناطق مسکونی رو زدن؟» نگران شدم؛ فهمیدم اتفاقی افتاده. راه افتادم سمت خانه. باهرکسی از خانواده تماس می‌گرفتم جواب نمی‌داد. کلی فکر آمد توی سرم؛ اینکه همه‌چیز تمام شده؛ تنها شده‌ام؛ پدر و مادر و خواهر و برادر، همه رفته‌اند و فقط من مانده‌ام و یک عمر خاطره.

روایتی از حمله به کوی آبشار خرم‌آباد؛ عیدی با طعم موشک!

توسل کردم و همه‌چیز را سپردم به خدا. تلفنم زنگ خورد؛ نوشته بود «پدر»! زنده شدم. جواب دادم. پدرم از سلامتی خودش و بقیه خبر داد، من از سلامتی خودم. خیالم از خانواده‌ خودم راحت شد، ولی من آنجا خانواده‌ دیگری هم داشتم! خانواده‌ ایران، خانواده‌ وطن، خانواده‌ شهر، محله، همسایه!

جنگنده فرستاده بودند برای زدن چندتا خانه!

هرچه می‌رفتیم، نمی‌رسیدیم. انگار مسیر کش آمده بود. فکرم درگیر محل حادثه بود. پادگان و کلانتری توی محله نداشتیم! به هرکسی که به‌نظرم رسید زنگ زدم؛ هرکسی چیزی می‌گفت: مدرسه رو زدن! بیمارستان رو زدن! نه مسجده! سالن ورزشی بود!

نزدیک شدیم، اما ترافیک شدید بود. بعضی‌ها آمده بودند برای کمک؛ بعضی‌ها برای گرفتن خبر سلامتی دوست و فامیل؛ بعضی‌ها هم برای کنجکاوی.

روایتی از حمله به کوی آبشار خرم‌آباد؛ عیدی با طعم موشک!

ماشین را فاصله‌ دورتری گذاشتیم و پیاده راه افتادیم. محله‌مان را آنقدر شلوغ ندیده بودم. همه ناراحت بودند و پریشان. برق محله قطع شده بود.

از آن سر دنیا، جنگنده فرستاده بودند برای زدن چندتا خانه! حالا من ماندم و محله‌ای که دشمن به آن حمله کرده بود!

صدای «روله روله»‌ها بلند شد

بالاخره رسیدم به محله‌ای که بامداد سوم فروردین، تیتر اول رسانه‌های ایران و استان شده بود. می‌خواستم زودتر برسم به محل حادثه، اما نمی‌شد. بی‌برقی و تاریکیِ شب و مسیری که پر بود از سنگ و آجر و تیرآهن و پتو و دفترچه مشق و حتی قابلمه که دورتر از محل انفجار روی زمین افتاده بودند، حرکت را کند کرده بود.

روایتی از حمله به کوی آبشار خرم‌آباد؛ عیدی با طعم موشک!

بالاخره رسیدم. انگار نه انگار که اصلاً خانه‌ای آنجا وجود داشته. شش‌تا خانه با هم، به طور کامل تخریب شده بودند. محل اصابت شده بود گودال و کوچه، تپه‌ آوار.

جمعیت کوچه شیون شدند! پیر و جوان گریه می‌کردند؛ «یا حسین»ها شروع شد؛ صدای «روله روله»‌ها بلند شد.

اولین پیکر را از زیر آوار درآوردند؛ دختر دانش‌آموزی بود...

عده‌ای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسراییل» می‌گفتند. رفتم جلوتر تا ببینم چه اتفاقی افتاده...

نیروهای هلال‌احمر، اولین پیکر را از زیر آوار درآوردند. دختر دانش‌آموزی بود که نخواسته بود از دانش‌آموزان مینابی جا بماند. می‌شناختمش، هر شب می‌آمد خیابان انقلاب که توی تجمع حضور داشته باشد. حالا به امام شهیدش محلق و توی دل مردم ایران حاضر شده بود.

روایتی از حمله به کوی آبشار خرم‌آباد؛ عیدی با طعم موشک!

جمعیت کیپ تا کیپ؛ نیروهای امدادی درحال آواربرداری؛ همه بهت‌زده؛ هرکسی می‌خواست ایفای نقش کند.

گروهی دست‌هایشان را در هم زنجیر کردند

عده‌ای دعا می‌کردند؛ گروهی با دست شروع کردند به کنار زدن آوارها؛ گروهی دست‌هایشان را در هم زنجیر کردند و سر و ته کوچه را بستند تا کسی به محل اصابت نزدیک نشود.

آمبولانس‌ها یکی‌یکی رسیدند. شدت انفجار و حجم آوار می‌گفت همه شهید شده‌اند!

روایتی از حمله به کوی آبشار خرم‌آباد؛ عیدی با طعم موشک!

چند لحظه بعد، صدای دیگری آمد؛ صدایی که این روزها برای همه آشناست؛ صدای جنگنده! نیروهای امنیتی و امدادی داد زندند: «جنگنده اومد؛ برید عقب.» کسی عقب نرفت؛ اما کاش می‌رفتند و کار را برای امدادرسانی و برقراری امنیت سخت نمی‌کردند.

حالا منی که این مصیبت را به چشم دیدم، دارم همسایه‌ها و رفقایم را آرام می‌کنم. از بچه‌ها کمک می‌گیرم برای آواربرداری... و غمی که برجان نشسته.

کد مطلب 6786470

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha